و اين منم

 

چه معنی داره وقتی که ما شب کلی مهمون داريم و کلی چيزهای خوش مزه تو يخچاله ما نهار نداشته باشيم و بريم نيمرو بخوريم . اونم من که هميشه گرسنه ام . توی اين بيست و اندی سالی که از خدا گرفته ام کمتر لحظاتی رو به ياد ميارم که سير بودم . فکر کنم خدا من رو گرسنه آفريد تا عبرتی بشم برای سايرين.

ديروز با سارا رفتيم يه جايی که فال ميگرفتن. سارا وقت گرفته بود اونم از يه ماه پيش . منم اونجا جو گير شدم دادم فال من رو هم گرفت . انقدر سال و عدد و ماه و اسم بهم گفت که گيج شدم . يه چيز جالبی که ميگفت اين بود که تو ماه ۴ يه نفر به اسم امير که قدش هم بلنده به عنوان يه دوست مياد و کلی از لحاظ روحی بهت کمک ميکنه و از اين حرف ها....حالا من هی از ديروز نشستم تو دور و اطراف دنبال امير نامی ميگردم . نيست که نيست . حتی توی دانشگاه هم يه دونه امير هم پيدا نکردم . حالا قد بلنديش بماند . بقيه اسم ها که ديگه بماند .......... هيچی ديگه يا يارو کلی دروغ سرهم کرده و تحويل ما داده يا تو ماه ۴ اين آقا امير از اسمون می افته پايين.اگه نه که هيچی ديگه احتمالا من از بی روحيه گی يه کاری دست خودم ميدم .

  • از طرف شورای صنفی دانشکده که منم يکی از اعضاشم شدم مسئول بهداشت دانشکده .واسمون يه کلاس مسخره هم گذاشته بودن که فقط توش خنديديم و خورديم . قراره از فردا برم ناخون بچه ها رو نگاه کنم .هر کی هم با خودش ليوان نياورده باشه اسمشو بنويسم تو بدها.

 

  • .فکر کنم اين صدای سيگاری واسمون مون ديگه . آش نخورده و دهن سوخته.

 


نوشته ی saghi در ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٢/٢٥