و اين منم

 

 

 

 

بچه بعد از چند وقت رکورد  زد و تا ساعت 2 داشت ونگ میزد. آخرش هم یادم نیست چطوری ساکت شد و یهو خوابید.  از 12 به بعدش مقصود غش کرده بود و هیچ جوره بیدار نشد.  بعد  از خوابیدنش هم مثل مامان های فداکار لباسهاش رو شستم تا اگه بازم فردا خرابکاری کرد چیزی داشته باشه که بپوشه تنش.  بعد هم تصمیم گرفتم یه حالی به خودم بدم و فیلم ببینم و چیپس و ماست بخورم. خدا بهم رحم کرد و ماست اندازه دو سه تا قاشق داشتیم و  من که بدون ماست چیپس از گلوم پایین نمیره رفتم سراغ شیرو کیک. کیکش رو کم خوردم و شیرش رو زیاد.  فردا رو هم میخوام روزه بگیرم که عذاب وجدان نداشته باشم واسه این پر خوری شبانه ام. 

آها راستی فیلمه رو هم نصفه ول کردم.  دوسش دارم و دلم نمیخواد زود تموم بشه. 

زیر شکمم درد میکنه اونم به طرز آشنایی و خوشحالم که دوباره بدنم داره  به روال سابق کاریش برمیگرده :)  فقط یه کم این چربی های اضافه رو هم حذف میکرد عالی میشد.  

چند وقته میخوام ورزش کنم اما نمیشه. یا دارم همراه با بچه میخوابم یا دارم تکونش میدم که گریه نکنه یا هم باقی کارهای خونه.  کلا قسمت نشده تا حالا. 

 

به کسی روم نمیشه که بگم ولی دلم برای پسره تنگ شده. کاش اون روز از مامان نظر نخواسته بودم و بعد از خرید پیراشکی ها رفته بودم سراغش.

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ در ۱۳٩٢/۸/٢۱