و اين منم

 

 

 

خجالت آوره که بعد از یه غیبت طولانی بدون هیچ بهانه و دلیلی برگردم و بنویسم. اما وبلاگم رو دوست دارم و دلم نمیخواد  تعطیل بشه. اصلا یکی از افتخاراتم اینه که وبلاگ دارم و عمر وبلاگم هم مثلا 10 ساله. 

نگار... نگار جان... تو چرا نیستی؟ چرا نمینویسی؟ از وقتی که کمرنگ شد وبلاگت  منم میلم به نوشتن کم شد. بیشتر انگیزهام تو و نوشته هات بودید. دنیایی که با نوشته هات برامون توصیف میکردی دوست داشتم و با خوندنش تشویق میشدم که منم دنیای خودم رو منتقل کنم.

اما خوب حالا من سعی میکنم ادامه بدم. از این رخوت درمیام...امیدوارم که تو هم برگردی .

سک سکه ام گرفته. یه نفر چند تا شکلات خارجکی رو گذاشته بود تو لپ لپ و داده بود به بچه. امشب هوس کردم و رفتم سراغش. بد بودن...خیلی بد. انقدر که حالت تهوع گرفتم و رفتم روش آبمیوه خورم که مزه ی  بد دهنم عوض بشه . عوض شد ولی  به قیمت سک سکه اونم نصفه شب.

نصف بیشتر امروز بچه یا خواب بود یا پیشم نبود. بقیه روز هم از دلتنگی چسبیده بود بهم. از اون چسبیدنها که  میخواست بشه جزیی از من. کیفورم از خوشی آغوشش.

  

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ در ۱۳٩۳/۳/٢٢