و اين منم

 

 

 

 

بچه خوابیده و من الان به جایی اینکه برم یه چیزی بخورم که از ضعف نمیرم اومدم رسالتم رو انجام بدم!!

فردا ششمین سالگرد ازدواجمونه. میخواستم یه شام خوب درست کنم و یه کیک خوشگل هم بزارم کنارش. ولی دوستم زنگ زد و اغفال شدم که بریم بیرون ددر.  مامان هم گفت که مگه آدم  سالگر  ازدواجش شام میپزه آخه.  مقصود هم که غدا ماکارونی سفارش داد و کلا همه چی خلاف جهت  افکار من پیش رفت.

فعلا برم هویج های غدای بچه رو خورد کنم. که حداقل برسم برم ددر.



نوشته ی saghi در ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ در ۱۳٩۳/۳/٢٢