و اين منم

 

 پسر عجب زلزله ای بود . جماعت رو ريخت به هم. ما که طبقه ی ۴ بوديم واسه خودمون تو اسمون لق ميخورديم . تا ميخواستيم بيايم پايين هم شب شده بود . همون جا تو خونه دور خودمون ميچرخيديم و جيغ ميزديم . مامان هم که ترسيده بود بايد جمعش ميکرديم.ولی خوب شد ها زندگی يه کم يکنواخت شده بود؛ هيجان دار شد.

حالا جالبی قضيه به اينجا بود ديروز صبح ساعت ۵ مامان جان بيدارمون کرده ميگه گنجشک ها دارن جيک جيک ميکنن.خودش هم لباس پوشيده ميگه جمع کنين بريم بيرون.ما هم که خواب .هی ميگيم مامان جان آخه گنجشک ها هر روز جيک جيک ميکنن. ميگه : نه امروز بلند تر جيک جيک ميکنن. خولاصش اينکه بساطی بود تا ساعت ۶/۵ منتظر بوديم زلزله بشه که نشد.شکر خدا.ديشب هم که باد و طوفان هی ميگفتيم انقريب است که بلا نازل شود و همگی کن فيکون شويم که به خير گذشت.بعضی از بچه ها بيخيال درس و دانشگاه شده اند و به شهر خودشان فرار کرده اند.

  • ديروز يه مريضه اومده تو بخش راديو از دهنش عکس بگيريم .طرف پيرمرد بود و ترکمن . رو پيشونيش جای مهر مونده . چشماشم بسته.ميگم دهنت رو باز کن .باز ميکنه ميبينم پر خونه.کم مونده بود از حال برم .ميگم آقا چرا دهنت خونيه؟طفلی هيچی نميگه. کلی دلم ريش ريش شد. با هزار مصيبت يه سری کامل از دهنش عکس گرفتيم .هنوزم يه جوريم.
  • اين دکمه دارزه مال کيبوردم شکسته هر دفعه يه بار عين سپر ماشين ميوفته. نمی دونم بندازمش تقصير کی؟
  • آقا تو اين هير و وير زلزله اين کارت اينترنت ها چرا يهو تموم شد اونم نو. مردم منتظرن فقط يه چيزی بشه هپلی هپو کنن. ولی کور خوندن از حلقومشون کشيدم بيرون.

نوشته ی saghi در ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/۳/۱۱