و اين منم

 

امروز که رفتم رو بالکن تو خونه همسايه ی روبروئی تو رو ديدم. تو هم منو ديدی.اينو مطمئنم. اونجا چی کار ميکردی؟ با لباس تو خونه خيلی بامزه شده بودی. يهو کجا گذاشتی رفتی؟. نميدونم چشمام تو رو ديدن يا خودم تو رو ديدم . يا شايد هم يه نفر رو شبيه تو ديدم . خدا کنه اين آخری درست باشه . ديگه حوصله ندارم. اين بار هم اعصابم ريخت به هم .از ظهر تا حالا بيست بار رفتم پشت پنجره و بالکن .نميدونم اين چه حسيه که دلم ميخواد يه بار ديگه ببينمت. شايد ميخوام مطمئن بشم که خودت نيستی. نکنه دچار توهم شده باشم. تا يه ذره داشتم خوب ميشدم و روحيه ميگرفتم باز بايد پيدات ميشد يه جورايی انگار. اميدوارم خودت نباشی. اميدوارم.

  • دلم واسه همه ی آدم هايی که ميشناسم تنگ شده از ۲۰ سال پيش تا الان.
  • ای بابا ترکيديم از بی اينترنتی.اين مغازهه هست که باز شده جديدا جلو خونمون.آره همون. واسه ما اومده کارت اينترنت زده. يدونه از اين کارتهاشم با کلی تبليغ به ما قالب(غالب) کرده. حالا اين کارتِ ۳ روز بود که کار نميکرد. نه وقت نه حوصله اش رو هم نداشتيم که بريم يکی ديگه بگيريم يا حداقل بريم کارت رو بکوبيم تو سرش بگيم : عزيزم کار هر بز نيست خرمن کوفتن....برو دنبال يه کار ديگه.
  • برای اولين بار از فيلتر شدن يه سايت خيلی خيلی خوشحال شدم.مگسی بود.
  • ديگه من از امشب بايد درس بخونم .وگرنه...... بدبختم.

نوشته ی saghi در ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/۳/۱٧