و اين منم

 

از همون موقع که يخچال يهويی تبديل شد به انبار آذوقه ، شک بردم که يه خبريه. امتحان مدرسه ها تمام شده . هوا هم واسه مسافرت عاليه . ما هم که هويجيم و بايد مواظب باشيم خونه رو دزد نبره. صبح ساعت ۵ بيدارم کردن ، ميگن ما داريم ميريم. من خواب، به زور يه چيز هايی ميفهمم. مامان داره سفارش ميکنه: واسه خودت غذا درست کن. ظرفها رو هر روز بشور (دفعه قبل آشپزخونه بو گرفته بود) آشغال ها رو هر روز ببر بيرون ( به همون دليل قبلی) مواظب خودت باش. من نيمه خوابم . ميگم خوب. مامان منتظره بايد برم ببوسمش. بعد ميام ميخوابم . کلاس صبح رو هم نميرم..... الان سه روزه که تنهام . به هيچ کدوم از توصيه های مامان عمل نکردم. اخه قوتم بسته شده. يعنی دائم سيرم .در نتيجه غذا نپختم . خوب به همين خاطر ظرفی هم کثيف نشده آشغال بويی هم نداشتيم. روش خوبيه نه؟؟؟ ... امروز مامان وقتی فهميد سه روزه غذا نخوردم(البته به جاش با بيسکوييت و بستنی تغذيه کردم) تهديدم کرد که ميکشدم...

  • من از همون کلاس اول املام ضعيف بود. همه ی نمره هام خوب بود ها ولی واسه املا با بچه تنبل ها ميفرستادنم کلاس جبرانی. تا آخر هم همينجور بودم. تو دفتر املا همه پر بود ۱۹- ۲۰ ولی مال من همه اش ۱۵ - ۱۶ گاهی هم ۱۳و ۱۴ بود . ديگه چی مشد در حد يه معجزه که يه ۲۰ ميگرفتيم. اونم از بس دفترمون رو ورق زده بوديم و نگاش کرده بوديم . رنگش پريده بود. خولاصه اينکه اگه اينجا پر از غلط های املايی بزارين به حساب همون بی استعدادی ما.يه وقت نگين که چقدر بيسواته.
  • از اونجايی که الان همه جا بحث فوتبال است و ما نميخواهيم از کسی عقب بمانيم.خودمان را قاطی ميکنيم. ولی از اونجايی که ما همه تيم ها رو دوست داريم ، طی يک ده، بيست، سی ،چهلی ...که بين انگليس .هلند سوئيس.ايتاليا . اسپانيا . پرتغال . چک . کرواسی. بلغارستان. آلمان .فرانسه انجام داديم عدد . ۱۰۰ به ايتاليا افتاد .وما اين تيم را قهرمان اعلام ميکنيم.(در ضمن شروع بازی از پرتغال بود. )
  • اگه من يه ماهی بودم الان يا توی يه رودخونه بودم يا تو يه اقيانوس . يا تو يه اکواريم يا توی يه تنگ يا توی يه سينی روی ميز غذا. دوستهام هم شايد نهنگ و لاکپشت و قورباغه بودن. اونموقع هميشه خيس بودم. شايدم يه ماهی بودم تو دهن يه مرغ ماهی خوار. ولی من فقط يه آدمم.... والان نميتونم توی هيچ جايی از اون جاها باشم.

نوشته ی saghi در ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/۳/٢٧