و اين منم

 

اين روزا که دارم درس ميخونم بعد از قرنی همش ياد تابستون پارسال ميوفتم.که اگه من پارسال به خاطر اون امتحان علوم پايه مسخره مجبور نبودم که درس بخونم و ما مجبور نميشديم که بمونيم خونه به خاطر همين قضيه.و اگه ما مثل هر سال تابستون باغ پيش بابا بزرگ اينا بوديم .و اگه من اين اطلاعاتی رو که الان دارم اون موقع داشتم شايد اون شب که حال مامانی خراب شد ميتونستم يه کمکی بکنم.ميتونستيم يه کمکی بکنيم.اونوقت شايد الان مامانی زنده بود. شايد من الان انقدر عذاب وجدان نداشتم . انقدر هی افسوس نميخوردم. انقدر هی موقع خوندن درسها چشمام اشکی نميشد. انقدر هی خواب مامانی رو نميديدم.انقدر هی بغض نميکردم.کاش مامانی منو ببخشه. کاش بدونه که من قصدی نداشتم. کاش بدونه که اگه من ميدونستم اون سال از خير علوم پايه ميگذشتم وما مثل هميشه پيشش بوديم. کاش بدونه که همه کلی دلمون واسش تنگ شده.گاش بدونه....

  • ميدونستيد از هر هزار نفر يه نفر ميتونه زبانش رو لول کنه؟؟ منم ميتونم.
  • اين چند وقته که جو فوتبالی شده،کلی رفتم تو نخ اين مفسر فوتبالها . فکر کنم يکی از خاله زنک ترين شغل ها رو دارن.
  • يعنی من بدبختم ها. همه امتحانهاشون داره تموم ميشه مال ما تازه ۱۱ تير شروع ميشه.

نوشته ی saghi در ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/٤/٤