و اين منم

 

ديشب خواب بچه گی هام رو ميديدم. نشسته بودم کنار مامانم که جوون بود غذا ميخوردم.۲ سالم بود فکر کنم. از سه سالگيم خيلی خاطره دارم که يادمه ولی از ۲ سالگيم چيزی يادم نمياد. شايد خوابی که ديدم مربوط باشه به يه اتفاق واقعی  توی گذشته . کلی تو خواب از راه رفتن خودم ذوق کردم. از پله بالا رفتنم ،که شبيه کوه نوردی بود. حتی خودم رو بغل کردم. خيلی جالب بود.فکر نکنم تا حالا کسی خودش رو بغل کرده باشه.بعد يهو شدم ۳-۴ ساله .حرف ميزدم. حالا ميفهمم که چرا اونموقع ها همه بهم ميگفتن لوس. واقعا لوس بودم. خودم بدم اومد.

  • شبيه يه کرم در حال رشد شدم. هر چيزی که دم دستم باشه ميخورم.اميدوارم بعدش بشم يه پروانه .نه يه حشره زشت.
  • چرا اين تلويزيون هر چی فيلم داشته گذاشته اين دم امتحانی پخش ميکنه؟ نميگن بچه ی مردم درس داره.

نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٤/٥