و اين منم

 

زندگی باز روال عادی خودش برگشته با همون دغدغه ها ی قبلی روزانه.سفر يه حسن خوبی که داره اينه که برای يه مدت به فکر و ذهن استراحت ميده.چند روزه که آمار نمره هام رو گرفتم.اين طور که از ظواهر امر معلومه درخت به آب دادم.دورم که هست ديگه هيچ غلطی نميتونم بکنم. البته بيخيالی بيش از حد باعث شده خيلی راحت با نمره ها کنار بيام(فکر کنم اين يه خورده بد باشه).

آب و هوای همدان اصلا با پوستم سازگار نيست . پوست صورتم شده عينهو اسکاج.پارسال هم همينطور شده بود فکر کردم مريضی گرفتم. به دکتره هم به زور ميخواستم ثابت کنم. آخرش فقط يه کرم نرم کننده تجويز کرد.

  • دو روز پيش به لف دوست جونم بهاره cold mantion رو ديدم. خوب بود ها فقط آخرش يه کم اذيت کننده بود.چقدر هم من از اين جود لاو خوشم اومد.
  • يه چيزی که انگار بايد بگماينه که توی مکه و به خصوص توی مسجد الحرام خدا خيلی قابل لمس تر بود برای من.
  • پسر خاله به دختر خاله: با تیپا ميزنم تو صورتت دماغت برگرده ها.....

نوشته ی saghi در ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٥/٢٢