و اين منم

 

يه کارتون ديدم ديروز خيلی خوشگل بود. اونموقع که خريدمش روش نوشته بود روح سرگردان. ژاپنی بود. ميشناختمش. يه جايزه هايی هم برده بود. موقع تيتراژ هم اسم فيلم رو زن نيرومند ترجمه کرده بودند. انقذه ناز بود فيلمه. ۲ ساعت ميخش شده بودم. بعد رفتم تو مجله هام دنباش گشتم . ديدم بعله. اسم فيلم سفر چيهيرو . زير نويس فيلم هم شاهکار بود. من که حالا هيچی اينگيليسی حاليم نيست. ميفهميدم اينا دارن دری بری اين زير مينويسن. اسم شخصيت ها رو هم عوض کرده بودن. انقدر دلم از اون اژدها سفيد ها که تو کارتونه بود خواست، که نگو.

چند روز پيش ويران ميايی حسين سناپور رو خوندم. البته ما زياد از کتاب و اين حرفها سر در نمياريم. ولی از نظر اين بنده حقير يه جاهای کوچيکی خوب در نيومده بود. مثل رابطه فردوس با دکتر. من نميتونستم واسه اون موقع هايی که دکتر داره با فردوس حرف ميزنه تصوير بسازم. که مثلا چه حالتی داره يا چه لحنی . در کل من که کيف کردم از خوندنش .اونم بعد از شونصد سال که کتاب نخونده بودم.

  • از صبح هر چی ميخورم بد مزه است. منم از رو نميرم هی ميخورم تا به يه چيز خوشمزه برسم. دارم ميترکم ديگه.

نوشته ی saghi در ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/٦/٢٧