و اين منم

 

مامانی و آقا يک سال در ميون با هم قهر بودن. به غير از اين اخری ها که مامانی ديگه بعد يه عمر زندگی تازه ياد گرفته بود که بايد چه طوری با آقا تا کنه. همه ميگفتن ناراحتی اعصاب مامانی و بعدش هم مريضی های جورواجورش به خاطر اخلاق آقا بوده. وقتی مامانی مرد. آقا ظرف يه ماه، اندازه ۱۰ سال پيرتر شد. اتاقش رو پر کرده از عکس های ريز و درشت مامانی از جوونی هاش تا حالا. يه جوری حرف ميزنه و گريه ميکنه. که هر کی ندونه فکر ميکنه، اينا ليلی و مجنون بودن. آقا  هم بهترين شوهر دنيا بوده. خوشم مياد  يه ذره هم عذاب وجدان نداره که نکنه کم کاری کرده باشه تو خوشبختی زنش.

  • توی اين يک هفته ای که دارم ميرم دانشگاه به غير از روز اول تقريبا هر روز خواب موندم. مکافاتيه  ۶ صبح بيدار شدن.
  • من هر روز کلی پول ميزارم تو کيفم که بعد داشگاه برم وسايل لازم بخرم برای اين ترم. بعدش هم نميرم. ولی خونه که ميام پولها يه ذره ازشون مونده. اگه يه جايی واسه ولخرجی مدال ميدن منو خبر کنين که اگه اول نشم حتما دوم ميشم.

نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/٧/۱