و اين منم

 

امان از تنبلی!!! تقريبا کل هفته گذشته رو يا خواب بودم يا دانشگاه يا داشتم مثل احمق ها از تو اينترنت عکس winona ryde جمع ميکردم. ميتونم قسم بخورم که حالا به غير از ۱-۲ ساعت کارهای متفرقه در طول هفته هيچ کار ديگه ای نکردم. لطفا يکی بياد منو از خواب بيدار کنه.اها ديشب رفته بوديم تولد.الانم لابد بايد از زق زق پاهام شکايت کنم ديگه!! (زهی خيال باطل) تولدش با اينکه مال يه بچه ۵ ساله بود بيشتر شبيه يه مهمونی رسمی خانوادگی ميموند. حتی يه دونه بادکنک هم به ديوار نزده بودن.(بی مزه ها) تواون يه ذره بزن و بکوبش هم چون مختلط بود تولد اينجانب به خاطر پاره ای مسائل بايد ميچسبيدم به صندلی ،حتی اگه کار واجب هم داشتم بلند نشم که يه وقت کنترل از دستم خارج نشه اون وسط. يه ذره فقط موقع کيک و کادو و شمع بود که فضا تولدی شد.اونم از بس دير بود نصف بچه ها خوابشون برده بود.منم شب ديگه احساس معلول بودن ميکردم از بس که دامنم تنگ و بلند بود و بايد ژاپنی راه ميرفتم. خولاصش که نچسبيد.

عيدتون هم مبارک.

اطلاعيه: تقاضامندم در بين اطرافيان خود گشته و يک فرد بی دندون پيدا کنيد که شديدا واسه درس پروتزم احتياج به مريض دارم. اگه کسی هم هست که حالا يکی دوتا دندون داره عيب نداره. شرايط خيلی حاده. سريعا از طريق همين وبلاگ تماس بگيريد. در ضمن هزينه يه دست دندون خيلی کم در حد ۱۴ هزار تومن ميشه. بيا که حراجش کردم.


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٧/۱٠