و اين منم

 

باورم نميشه. اين برای اولين باره که تو عمرم از يه استاد خوشم اومده. نميدونم وقتی اين روتيشنم تموم بشه چی کار کنم؟. يعنی اگه اين استاد جونم نبود حتما تا حالا صد باره از درس اندو بيزار شده بودم رفته بود پيکارش. ديروز که پای چشاش گود افتاده بود و رنگش پريده بود.گرفتم که اين روزه است. طفلی با اون حالش هم کلی واسه ما فک زد و توضيحات دلسوزانه داد.کلی دلم سوخت واسش. البته يه کم هم از شاد و شنگوليش کم شده بود. يه کفشهای کتونی بامزه ای میپوشه که نگو بچه ها ميگن احتمالا صبحها ميره پيادهروی بعد مياد دانشگاه. من حاظرم ۴ صبح از خواب بيدار شم که بتونم باهاش برم پياده روی.(نخندين،خوب خوشم مياد ازش ديگه)تا حالا البته کلی بهم گير داده ها،(اصولا خدا منو خلق کرده که استادا کسی رو واسه گير دادن داشته باشن) که مثلا ناخونات رو کوتاه کن. انگشتر های گنده نينداز. ساعت قواصی(غواصی.غواسي. قواسی...؟) نبندو....گفته هم که تو بلک ليستش هستم و فقط منتظره يه کاری کنم که بندازتم!!.که اگه يکی ديگه بود احتمالا شديدا برخورد ميکردم. ولی به همه ی حرفاش گوش دادم. فکر کن،ناخونام رو که به جونم بند بود کوتاه کردم. البته بهم اجازه داده که يه کمی بلند باشه که اگه خواستم گيتار بزنم مشکلی پيش نياد. (چقدر هم من اهل موسيقی ام!!)اگه خواستين دندونتون رو عصب کشی کنيد حتما به من بگيد تا ادرس مطبش رو بهتون بدم که از اين دکتر بهتر پيدا نميکنيد.کلی هم علمش به روزه.

تموم لذت زندگيم اين شده که صبحها يه جوری از خيابون رد بشم که بتونم روی چمن های وسط بلوار کشاورز راه برم.!!!

تقاضانامه ۳:دانشگاه مربوطه به مناسبت سال جديد مقداری بن کتاب اهدا کرده به دانشجويان .لطفا هر چی کتابهای خوشگل خوشگل ميشناسيد معرفی کنيد که اصلا دلم نميخواد با بن هام کتاب درسی بخرم.


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/٧/۱٥