و اين منم

 

جالبه ،ما قبل از ماه رمضون اصلا مريض نداشتيم يعنی مريض کم بود و اونايی هم که بود به درد ما نميخورد ولی حالا که ماه رمضون شده بر خلاف انتظار ، شکر خدا مريض زياد شده. امروز يه مريض داشتم که ۳ تا دندون داشت دو تا بالا يکی پايين که هر ۳ تا رو هم ميخواست بکشه . البته يکی از دندونهاش رو من اجازه نداشتم بکشم ولی يدونه پايين رو با يکی از بالايی ها رو استاد بخش اجازه داد که بکشم.در اين جور موارد اول از دندون پايين شروع ميکنيم که بعدا خونريزيش مزاحم کار نشه. بعد از بيحسی وقتی مشغول شدم. بعد از يه مدت که با الواتور(همونی که قبلا بهش ميگفتم پيش گوشتی) کار کردم ديدم لثه از دندون جدا نميشه هر کاری هم ميکنم دندون لق نميشه که نميشه. دندون کانين بود که بلندترين ريشه رو داره تو کل دندونا .از قضا ريشه ی خيلی کلفتی هم داشت. يه کم ديکه که باهاش ور رفتم ديدم نخير گاومون زاييده و دندون حسابی به استخون چسبيده.يعنی یکی از سخت ترين کيس ها. کم مونده بود گريه کنم. هر کی هم که رد ميشد يه چيزی ميگفت تو اين مايه که ای وای کارت دراومد. منم شروع کردم به غر زدن به جون مريض بيچاره که آخه اين چه دندونيه و از شانس گند منه و چرا اينو برداشتم . ديگه کار به يه جايی رسيده بود که مريض داشت دلداريم ميداد که نه مسئله ای نيست و قبلا هم يه نفر ديگه همين مشکل رو داشته ولی موفق شده. بعد يه کم روحيه گرفتن دومرتبه مشغول شدم تو همين حال يکی از هم روتيشنی ها اومد بالای سرم و بر خلاف بقيه گفت که نه مسئله ای نيست و کاری نداره و آروم آروم همراهيم کرد کلی درجه اعتماد به نفسم رفت بالا و روحيه گرفتم ودندونی که فکر ميکردم بايد يه ساعتی مشغولش باشم ظرف ۲-۳ دقيقه کشيده شد اونم به بهترين نحو ممکن. مريض هم کلی راضی بود. که اين خوشحالترم کرد. اين برخورد با مريض ها اين روزا رو برام خيلی جالب تر کرده.

A Walk in the clouds رو ديدم که بهاره جون بهم داده بود. وای که چه لذتی بردم از اون صحنه های برداشت محصول و مراسم فکر کنم توليد شراب. کلی حالم خوب شد .اين کيانو ريوز اون موقع ها يعنی توی همين فيلم و سرعت و اولين ماتريکس خيلی فولی بود ولی تو اين ماتريکس آخری ها خيلی نچسب شده بود. کاش يکی بهش بگه.


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٧/٢٦