و اين منم

 

يه چيز هايی رو نبايد شنيد. يه چيزهايی که خيلی عادين ولی واسه گوش ما نيستن. گفته نميشن که ما بشنويم. اگه بشنوی ،اگه اتفاقی بشنوی ،ممکنه خيلی اتفاقها بيوفته. يکيش اينه که حالت گرفته بشه و تموم حس های خوبت بپره.مثل الان من.

بخش جراحی تموم شد. از امروز رفتيم تشخيص.سر صبحی يه دختری از يکی از دهات های اطراف بيرجند يا بروجرد(اونی که نزديک مشهده) اومده بود بين دندون ۱و ۲ بالاش به مدت يه سال بود که فاصله افتاده بود. دستش هميشه دم دهنش بود. ولی ازش که میپرسيدی دستت رو لای دندونات ميذاری؟ميگفت نه!!!! اولين احتمال تروما(ضربه) بود. بعد کيست .بعدش هم نئوپلاسم (تومور).توی راديو گرافی هيچی مشخص نبود .به غير از يه لوسنسی بالای دندون پيشش که نشون ميداد دندون مرده. به تست وايتاليتی هم جواب نميداد. بايد عصب کشی ميکرد اون دندون رو . و يه تحليل استخوان شديد که باعث لقی دندون ۲ شده بود. احتمالا بايد کشيده ميشد دندونش. ولی چيز خاصی که کيست يا تومور رو نشون بده ديده نميشد. کيس عجيبی بود ولی استاد از شانس مريض خيلی بيسواد بود و برای اينکه گندش در نياد فرستادش يه بخش ديگه که زور تشخيصش رو اونا بزنن. بعدش هم يه مريض اومد که ملانوم داشت ( سادش ميشه همون خالهايی که بدخيم ميشن) . اونو ديگه نفهميدم چيکارش کردن.ولی فکر کنم ميفرستنش جراحی واسه بيوپسی.اين دم آخری هم يه مريض اومده بود که کل دندوناش رو بکشه .اونوقت من بايد ميگشتم تو اون ۶-۷ تا دندون باقی مونده که پوسيدگيهاش رو پيدا کنم. واقعا کار مزخرفی بود.اين بخش رو دوست ندارم.

شديداً احساس دپرساسيون مزمن ميکنم.


نوشته ی saghi در ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/۸/٢