و اين منم

 

اه اه اه چقدر اين پست قبلی بيمزه بود. احتمالا تبی چيزی داشتم. نميتونستم ببينمش پاکش کردم.

از اون موقع که تو بخش تشخيصم. همه مريض هام يا مرد بودن يا پيرزن. دريغ از يه دختر خوشگل و خوشتیپ. روحيه نمونده ديگه واسمون. اونروز ديگه با چنگ و دندون يه مريض دختر و جوون گير آوردم. انقذه ذوق کرده بودم که نگو.اسمش هم آزيتا بود. به چشم خواهری بر و روش هم ای بدک نبود .کلی بقيه بهم خنديدن.نميفهمن که من چی ميگم . چی ميکشم. خدا نصيب هيچ مسلمونی نکنه . آره مادرجون.از بس نشستم پای صحبت اين پيرزنها دچار بحران شخصيتی شدم.

اين لوگو رو هم که اين بقل مشاهده ميکنيد محمد سرزمين عجايب زحمتش رو کشيده. دست گلش هم درد نکنه. ولی زياد به در و پيکر خونمون نميخوره .البته اسب پيشکشی رو نبايد دندونش رو شمرد.ولی نميخوره ديگه.


نوشته ی saghi در ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/۸/٩