و اين منم

 

وای همون استاد ترسناکه که تا حالا کلی باهاش کنتاکت داشتم اون روزی صدام کرده که يه سری طرح دارم انجام بده در عوض منم بهت نمره ميدم. اين جمله آخر باعث شد که چشمامو ببندم و قبول کنم. بعد که طرحشو توضيح داد فهميدم که تو چه هچلی افتادم. يه چيزی ميخواست که واسه من خيلی سخت بود و اصلا کار يه ادم گرافيست يا انيماتور بود. انقدر هم استاد خان وحشتناک بودن که ديگه نتونستم بگم نه. حالا مثل چی تو گل موندم. ميخواد ازم که مراحل استريزاسيون و ظهور و ثبوت فيلم رو در تاریکخونه واسش پوستر کنم اونم با نقاشی . يه چيزی حدود ۱۴ - ۱۵ تا نقاشی ميشه. و اين يعنی بدبختی.

خوب اون قضيه مشکل خدا با ما يا مشکل ما با خدا يا هر چيز ديگه فردای همون روز شکايت حل شد.مرسی خدا جون.

به روايتی ما آن موقع که ورود يافتيم به زمين روز قدس بوده و ملت مشغول تظاهرات بودن. پس امروز از طرف اعراب و مردم راهپيما روز ميلاد اينجانب اعلام شده.


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/۸/٢٢