نرفتم ائروبیک. هر چقدر هم که تلاش کردم خودم رو به اون یه ذره لحظات فانش راضی کنم نشد. زجری که داشت به من قالب شد.

دیشب شیف داشتم تو کلینیک(برای اولین بار). از ۴ بعد از ظهر تا ١٢ شب. ساعت به ٨ که رسید لحظات هولناک هم شروع شد. من از غروب و گاهی اوقات تاریکی وقتی که خونه نیستم وحشت دارم. حالا جمعه هم باشه که دیگه بدتر. کلینیک هیچ پرده ای نداشت و لحظه به لحظه تاریک تر شدن هوا اونم وقتی که بقیه اهمیتی بهش نمیدن سنگین تر می شد. من مچاله شدم و وقتی شب شد دومرتبه احیا شدم :) تالار روبرو عروسی بود. از پنجره همه ی مهمونها و عروس داماد رو بدرقه کردم. یکی یکی مغازه ها بستن و جمعیت توی  خیابون کمتر شد. ٢ ساعت آخر نزدیک پنجره نشدم و در چشم باد نگاه کردیم و فوتبال. یه ربع به ١٢ فرار کردم.

به کامنت های پست قبلی هم جواب دادم :))))

یادم باشه به پسره بزنگم فردا برام فیلم بیاره.

گاهی اوقات میشه که به خاطر طالبی هم دعوا کرد.

 

 

 

 

/ 9 نظر / 13 بازدید
سالومه

سلام دوستم. اگه یه روزایی عصر کلینیک هستی بهم خبر بده بعد از شیفت بیام بریم بستنی بخوریم :*

الهه

دلم تنگ شده برات دارم واسه تسویه می ام ...

سارا

وای خدا من از شب کار کردن متنفرم خدا صبرت بده ....ما سر هندونه دعوامون میشه!

محمد توکلی

آبجی واسه چی تا 12 ؟ [تعجب] مگه تا اون موقع هم مشتری میاد؟ آبجی نبینم دلتنگیتو [لبخند]

زینب

سلام من که همیشه اینجارو میخونم و خوشم میاد وگاهی میخندم .

nc

منم از ايروبيك متنفرم اما از وقتي ميام سر كار دلم شديدا ايروبيك ميخواد . --_-_ چقدر احتمالش هست كه يه مريض اوژانسي براي دندون بياد ؟؟؟ بيرو بگير راحت بخواب بابا.

سارا

کجایی ؟ داری فوتبال می بینی و طالبی می خورید :)))))

سالومه

توووولددددت پیشاپیش مباااااااااااارررررررک :))))))))))))))))))))))))))

زینب

تولدت کی هست ؟ پس شما هم تیری هستین ؟