خیلی مسخره است که وقتی هنوز وسایل صبحونه رو از رو میز جمع نکردی شب میشه . آره من وسایل صبحونه رو جمع نمیکنم تا وقتی که مطمئن بشم اون روز دیگه دلم نمیخواد صبحونه بخورم ولی این روزای کوتاه و بی خود مهلت نمیدن. از اون بدتر اینه که 3 روز پشت سر هم بارون بیاد و من پتو پیچیده به خودم هی برم پشت پنجره, دماغم رو بالا بکشم و از اینکه قراره بلاخره از خونه برم بیرون وحشت کنم.

اینو الان دیدم و منتظرم مقصود زودتر بیاد خونه که بغلش کنم. چقدر من این دختر رو دوست دارم و چه فیلم خوبی بود. اگه جون جون عاقل نبود و اگه باز به دوستیش با من ادامه داده بود الان منم یه حفره داشتم تو قلبم و باید از بغض میترکیدم. مرسی که رهام کردی.

دیشب مهمون داشتم . میشه گفت خوش گذشت.

 

 

ممنونم که اینجا رو میخونید و نظر میدین. خیلی خیلی خوشحال میشم :))

 

 

 

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
همخونه دات کام

------------------------------ پورتال همخونه دات کام افتتاح شد ------------------------------ همخونه دات کام اولین و تنها وب سایت جستجوی خانه دانشجویی در ایران لطفا برای حمایت از همخونه دات کام به ما لینک دهید.

الهه رستمی

سلام می بینم الین وخت شب اکتیو شدی دوباره کیلو کیلو می نویسی . ولی می دونم حستو درک کنم ... اون موقع که می بینی نظرات از 0 شده 4 تا که کی می تونه باشه این وخت شب ... اینجا هم سیل اومده فک کنم قطعه ای از اینجا رو تا چند روز اینده در اونجا ببینی.

سالومه

منم پتو میخوام و بارون و چایی. میدونم وقتی بارون میاد چه شکلی میشی :))) محکم بغلت میکنم از دووووور :))))))))

سارا

ما هم خوشالیم تو مینویسی

بهاره

سلامممممممم عزیییییزم.چه خوبه که می نویسی....

بهاره

سلامممممممم عزیییییزم.چه خوبه که می نویسی....