مشکل من اینه که یه خانوم دکتر خوش تیپ بعد از دو تا زایمان و ٣ تا دستار خوش هیکل و تر و تمیز شدن همکارای منی که از اساس با این مقوله ها کنار نیومدم. ببین کارم به کجا رسیده که دختری که تو پذیرش نشسته هر روز با یه ترفند میخواد منو ترغیب کنه که برم خرید و لباسای نو بخرم. یه روز میاد از شلوارای مدل جدید می گه و یه روز از حراج مانتو. میگم من اصلا تو حس خرید نیستم. میگه اگه بری خوشت میاد. میگم با این هیکلم برم خرید اعصابم خورد میشه. میگه مانتو ها انقدر دوختش خوبه به همه هیکلی میاد. منم از شانس اینا روز به روز دارم هپلی تر میشم. کیف هم میکنم .حالا الان یه شال جدید اتو کردم واسه فردا که خوشحالشون کنم :))

 

 لعنت به عشق قدیمی که  نصفه شبی میچسبه و نمیذاره نفس بکشی.

لعنت به سرما و شلوارک.

لعنت به پرتقال .

تیلیک تیلیک....

 

 

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
nc

اِ چرا ؟؟؟ من همش فكر ميكنم تو از اون خانم دكتر خوش تيپ باحالايي . بعدم منظورت از هيكل همون 46 كيلو ديگه آره ؟؟ برو خجالت بكش الان هر چي شلوار و مانتو و لباس تو مغازه هاس ماله سايزه شماست خانم دكتر .

بهار

اونا که خیلی داغئن بودن دستیار ها دکتره را می گم بابا تو ادم حسابی هستی فرق داری با اونا