از اون روزی که آسمون غرمبه های شدید شد و یکی از رعد و برق ها خورد به خونه ی ما و یکی از سنگ های ساختمون رو انداخت و شکوند، مودم منم ترکید همراهش و تا دیشب نشسته بودم که یکی بیاد و درستش کنه و وقتی دیدم هیشکی اینکارو نمیکنه بلاخره  رفتم مودم یکی دیگه رو دزدیدم و درستش کردم ولی خیلی قیژ فیژ میکنه این و شبها باعث وحشت میشه.

من چی کار کنم که این مقصود زندگی رو انقدر جدی نگیره و مثل خودم شرتی پرتی زندگی کنه ها؟!!! من به این نتیجه رسیدم که هرچی شرتی پرتی تر، بهتر و قشنگر. ولی این مقصود قبل از هر کاری هزار تا بالا و پایین میکنه و  همش باید اول به یه ایده الی برسه تا قدم بعدی رو برداره و معلومم نیست کی به اون ایده ال میرسه.  حالا ما باث شی کار کنیم اصن؟ ها ؟!

یعنی میشه که بیشتر از الانم کار کنم . یعنی میشه منم مثل بقیه ٦ تا شیفت حداقل برم سر کار و بعدش نصف نشم از وسط. شما این توانایی رو در من میبینین؟!

خواب دیدم یه بچه آنورمال به دنیا آوردم و همونجا ولش کردم تو بیمارستان و اومدم. فرداش  دلم واسش تنگ شد و رفتم سراغش. بدنش پر بخیه بود و واسم میخندید. من براش گریه میکردم. واسه مامان که تعریف کردم خوابم رو میگه الهی چقدر غصه خوردی تو خواب تازه من گریه کردن خودم و مقصود رو  تعریف نکردم.

 

 

  

/ 7 نظر / 13 بازدید
فرشاد

سلام وبلاگ قشنگي داري به من هم سري بزن خوشهال ميشم اگه هم خواستي بگو لينکت کنم منتظرتم

یه هم دانشگاهیه 82

سلام چه جالب بچه های مام افتادن تو خط کار حسابی.

بهار

چطوری خره؟

س

منم نمی دونم چه صیغه ای که همش خواب می بینم که بچه ام انورمال :(

بهار

قهری ما با دختره که همش سر نمی زنی ؟دلم برات تنگ شده جونم

ییلاق ذهن

اصولا منم طرفدار آنارشیسمم واقعا شرتی پرتی بودن یه جاهایی خیلی مزه میده آدم احساس آزادی میکنه [نیشخند]

بهار

اصلا پاشو یه روز بیا پیشم